نفیر نی
تعداد بازدید: 752

درباره کارگردان:

مهدی آزادی فر کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس و عضو خانه سینمای ایران است. آزادی فر سه فیلم کوتاه "ابیلیفای 10"، "نفیرِ نی"، "جنگ، مادر و کوله پشتی" و نیز یک فیلم مستند را در کارنامه خود دارد.

مهدی آزادی فر

فیلم کوتاه ابیلیفای 10  (Abilify 10)- "محصول 1398"

توضیحات: در خلاصه داستان فیلم «ابیلیفای١٠» آمده است: "فضای ذهن مانند پازلیست که سرنوشت انسان نشات گرفته از تکه های در هم تنیده ی گذشته آن است".  این فیلم در ژانر رازآلود(mystery) و پیچیده قرار میگیرد.

  • کارگردان: مهدی آزادی فر
  • مدت زمان فیلم: 10 دقیقه
  • بازیگران: مریم برمر، مالک حسینی، فاطمه یوسفی، مرتضی قراغانی، فرانک افتاده حال، عباس علیرضا، مانیا بابایی

فیلم کوتاه نفیر نی  (Groan of the Ney)- "محصول 1399"

توضیحات: در توضیحات این فیلم آمده است: "اگر چه نفیر نی در ژانر اجتماعی ساخته شده است اما فیلم حاوی پیامی می باشد، و آن در مورد رفتار انسان ها و تقابل جرم و هنر است".  

  • کارگردان: مهدی آزادی فر
  • مدت زمان فیلم: 14 دقیقه

بازیگران: ارشیا توکلی، بیتا محمدپور، مهدی قانع، حسین افروشه، ویدا محمدی، علی رنجی، مرتضی زنگنه

20 نظر برای “فیلم های کوتاه مهدی آزادی فر”

  • vartan گفت:

    اگه قراره اسم فیلم نفیر نی باشه پس باید تمرکز روی موسیقی و نی میبود که از نظر من به غیر از سکانس آخر اینطور نبود

  • نادر بلوریان گفت:

    فیلما موضوعات جالبی داشتن، هر چند که ایراداتی هم وارده.
    در کل موفق باشید

  • مجید دشتی گفت:

    چند نکته که در مورد فیلم ابلیفای10 به نظرم رسید عرض می کنم.امید که مفید واقع شود.
    ۱.تعداد شخصیت های که در فیلم هستند بسیار زیاد است، به آنان پرداخته نمی شود و اساسا زائد هستند.
    این نکته را در نظر بگیرید که در فرم فیلم کوتاه باید با نهایت ایجاز کار کرد. وجود ۱۰ شخصیت در یک فیلم ۹ دقیقه ای کاری جز مشوش ساختن ذهن بیننده ندارد.
    ۲.نمی دانم چقدر با روان شناسی و اختلالات روانی آشنا هستید، به عنوان یک روان شناس عرض می کنم پرداختن به موضوعات روان شناختی ظرافت و دقت نظری می خواهد که در فیلم شما مشاهده نکردم.
    شخصیت اصلی علائم و سمپتوم های هیچ یک از اختلالات روانی را به طور مشخص ندارد، و این بزرگترین ایراد فیلم است. برای ساختن چنین فیلمی آشنایی حداقلی با اختلالات روانی و عملکرد ذهن، خصوصا فرایند حافظه و شناخت ضروری است.
    ۳. صحنه های درگیری که در فیلم ایجاد کرده اید، اکشن نیستند و تنش کافی ندارند(صحنه های قتل)، شاید بهتر بود درگیری را به طور غیر مستقیم و خارج از کادر دوربین قرار می دادید. نمایش صحنه ی خشونت آمیزی که تصنعی به نظر برسد، به جای ایجاد حس مطلوب مخاطب را دل زده می کند.
    ۴.برای خط سیر داستان تان، از روش غیر خطی و ترکیب چند روش استفاده کرده اید، که هیچ کدام کامل نشده اند.(حلزونی، داستان در داستان و شاخه ای)
    به همین دلیل است که نهایتا داستان به جمع بندی نهایی نمی رسد، تلاش کنید یک روش را به طور کامل استفاده کنید. استفاده از فلش بک ها در فیلم هرچند خرده اطلاعات و کشف قصه ای کوچک را برای چند ثانیه پدید می آورد، اما نهایتا نه موجب قطعیت، نه موجب شگفتی نمی شود.
    ۵.در فلش بک ها به گذشته، مطلقا احساس تفاوت مکان و زمان وجود ندارد، و این موجب سردرگمی مخاطب از کشف فضا است، شاید بهتر بود از چند لوکیشن استفاده می کردید.( صحنه ای که مادر پریسا دست به قتل می زند و قاتل شدن خودش اساسا تفاوت چندانی ندارد).
    ۶.دوست بزرگوار من شخصا بعد از گذشت یک دهه که در حوزه روان شناسی فعالیت دارم، نه دارویی را دیده ام که عملکردی شبیه قرص داستان شما داشته باشد، و نه از همکاران شنیده یا جایی خوانده ام.
    اساسا داروهای ضد روان پریشی، بنزودیازپین ها، افسردگی ها سه حلقه ای و … عملکرد حافظه و شناخت را مختل می کنند، نه اینکه موجب تقویت آن شوند.
    بهتر بود با یک متخصص مشورت می کردید.
    ۷. موسیقی و تصویر به جز در چند نقطه تلاقی مطلوبی ندارند، از سایر امکانات صدابرداری استفاده خلاقانه تری کنید، و اگر نه صرفا از سکوت استفاده کنید.
    ۸. در مورد شخصیت ها باید بگویم به نظرم رسید زیاد دیالوگ می گویند، و چند دیالوگ هم به صورت مخاطب برخورد می کند.( مثلا همه چیز تحت کنترله کارآگاه)
    زبان فیلم تصویر است، برای ارائه داستان بیشتر تمرکزتان را بر روی عناصر بصری بگذارید.
    ۹.متوجه نشدم چرا اصرار به جابه جایی مدام دوربین و کادر در اتاق آسایشگاه داشتید، با سه جای گذاری صحیح کار بسیار بهتر بود.( مخصوصا در جایی دوربین را نقطه ای قرار داده اید که کنج خالی اتاق را نشان می دهد.)
    در هر صورت، فعلا این ها نکاتی بود که به نظرم رسید.
    برای شما آرزوی موفقیت در تجربه های بعدی تان دارم.
    و اگر هم چنان به شناخت اختلالات روانی علاقه مند هستید مطالعه تحت نظر متخصص کتاب های آسیب شناسی روانی و راهنمای آماری روانی نظیر خلاصه روان پزشکی کاپلان سادوک، هالجین، مهدی گنجی و مشورت با متخصصان را توصیه می کنم.
    به امید موفقیت روز افزون شما.

  • محمد گفت:

    خسته نباشید می گم به سازنده این فیلما،
    به نظرم فیلم خوبی بود ولی صحنه اعدام فیلم نفیر نی خیلی بد کار شده بود یا بهتر بگم تصنعی بود. دیالوگ ها همین طور. دیالوگ های پدر اون جوون و مادر ساقی مواد توی ذوق می زد.

    به امید موفقیت های بیشتر ?

  • رضا گفت:

    به نظر من هر دو فیلم بهتر بود توی بستر بلند ساخته بشه چون با توجه به موضوع و تم فیلما ساخته شدن بصورت کوتاه موجب ضعف فیلم میشه

  • امین گفت:

    به نظرمن فیلم ریتم خوبی داشت که باعث میشد تا تهش بشه نگاه کرد و گذر زمان رو حس نکنی
    بهترین و پرمحتواترین فیلمها هم اگر موجب شه حوصلت سر بره، تماشاگر رهاش می کنه

  • سمانه گفت:

    راستش من نظر زیاد تخصصی ای نمیتونم بدم ولی به نظرم داستان نقص های خودش رو داشت و دیالوگ ها هم خیلی مصنوعی بود و دلیلی برای اینکه به بیمار بیمار بودن و بیماریش رو توضیح بدن نبود و اینکه بین رفتار اطرافیان در آغاز فیلم و پایان فیلم پارادوکس بود
    دالی زوم آغاز فیلم این حس رو ایجاد می‌کرد که پرستار نقش مهمی تو ادامه داشته باشه ولی باز هم این احساس با ادامه فیلم تناقض می‌ساخت
    توی شات پله پایه دختر زیاد از کادر خارج بود و هیچ کس توضیح نداد که اگه این اشتباه میکنه پس اون زن کیه و اونجا چیکار میکنه
    در ضمن اینکه چرا یه نفر در حضور زن و فرزندش باید یه نفر دیگه رو بیاره تو خونش؟
    و اگه با درخواست تفکر این دختر میتونه گذشته درست رو به یاد بیاره چرا هنوز مریضه؟
    از فیلم های قوی ای که میتونید با همین داستان ببینید میشه به جزیره شاتر و یه مقداری هم ممنتو اشاره کرد
    توی این فیلم هم یکی از ضعف ها به نظر بنده این بود که در پایان قصه مجبور بودن پیام فیلم رو داخل دیالوگ ها قرار بدن
    در کل خسته نباشید میگم به تمامی اونایی که جرعت شروع کردن رو دارن ???

    • Mehdi گفت:

      ببینید اگه یه بار دیگه با دقت فیلم رو ببینید متوجه نوع بیماری دختر میشید که چطور پازل ذهنیش به هم میریزه و خط زمانی رو گم میکنه

  • علی گفت:

    داستان:

    از همون ابتدا که نام فیلم (ابیلیفای 10، که اگر اشتباه نکنم نام یک قرص اعصاب و روان هست) به گوشمون میخوره و با دیدن حالات و ظاهر شخصیت اصلی، میتونیم متوجه یک اختلال روحی روانی در شخصیت اصلی بشیم. دختر از چیزی رنج می‌بره که ما ازش مطلع نیستیم و قراره از طرق فلاش بک به اتفاقاتی که براش افتاده پی ببریم. اما از اونجایی که به تصورات دختر بیمار هیچ اعتمادی نیست خیلی زود میفهمیم که نمیشه این روایت‌ها رو باور کرد. به نظر میرسه ساختار داستان قرار بوده جوری طراحی بشه که مخاطب هربار غافلگیر بشه و آخرسر بفهمه به هیچکدوم از روایت‌ها اعتمادی نیست. اما از همون ابتدا میشه این رو حدس زد. داستان هیچ معمایی طرح نمیکنه، چه برسه به اینکه بخواد برای ما حلش کنه و از این طریق غافلگیر بشیم. بنابراین به نظر بنده فیلمنامه‌نویس قصد طراحی یک فیلم معمایی و رازآلوده رو داشته که چنین چیزی از آب درنیومده.
    بهتر بود قبل از اجرای فیلمنامه، روی برخی مسائل مثل دیالوگ‌ها بیشتر کار میشد. دیالوگ‌های مرد جوان وقتی مبینه زنش وارد خونه شده، خوب از آب درنیومده و انگار شتابزده نوشته شدن.

    کارگردانی:

    سازندگان بعضی از فیلم‌های کوتاهی که در برنامه‌های هفتگی میبینیم اهمیت خاصی برای تکنیک قائل نیستن و فقط محتوا براشون مهم بوده؛ اما شما به تکنیک اهمیت دادید. من بعضی از دالی‌ها رو دوست داشتم. ولی مشکلی که هست اینه که در یک فیلم کوتاه وقتی زیاد و بی‌رویه از بعضی تکنیک‌های شاخص مثل دالی‌زوم استفاده میشه، بیننده با خودش میگه “معلومه سازنده دانشجوی سینماست و صرفا میخواسته آموخته‌هاش رو توی فیلم پیاده کنه!” مقصودم شما نیستید بلکه بصورت کلی عرض میکنم. این مسئله منو یاد صحبتای آقای کیارستمی انداخت که میگفتن سینما آموزش دادنی نیست، دلیل این حرفشونم همین بود که هنرجوها معمولا فکر میکنن تکنیک‌ها و نکاتی که یاد گرفتن رو حتما باید بصورت خشک و مکانیکی در فیلم‌هاشون استفاده کنن و نتیجه‌ش معمولا ساختن کلیشه‌ست.
    در برخی مسائل جزئی مثل تیتراژ فیلم هم اگر بیشتر کار میشد خیلی خیلی بهتر بود. اون فونت و رنگ، فانتزی و کودکانه‌ست و به نظرم مناسب فیلمی با این حال و هوا نیست.

    بازیگری:

    بازی خانمی که در نقش شخصیت اصلی بود رو پسندیدم و به نظرم از پس کار براومدن. نمیدونم چقدر از گریم استفاده کردید اما گودی زیر چشم و حالت خستهٔ صورت ایشون تاثیر مثبتی بر بازیشون داشت. اما در مورد رییس مرکز درمانی و اون آقای پلیس اصلا نظر مثبتی ندارم. بازیگر نقش پلیس، بیشتر شبیه یک گنده لات رفتار میکنه تا یک مامور پلیس. اون بی‌سیم و دستبند روی شلوارشون هم واقعا تصنعی بود. نکتهٔ بعدی اینکه چرا از عبارت “کارآگاه” برای صدا زدن فرد استفاده میشه؟ این عبارت در ممکلت ما تقریبا بی‌معناست. بعلاوه نیروی انتظامی برای فرار کردن یه دختر مریض از تیمارستان، طبیعتا یه کارآگاه نمیفرسته! البته این نکات بیشتر به داستان و کارگردانی برمیگرده تا بازی خود اون شخص.

    با وجود این نکاتی که عرض کردم بنده خلاقیت شما رو تحسین میکنم. جرئت و جسارت میخواد استفاده از این تکنیک‌ها و تلاش برای متفاوت بودن. اگرچه انتخاب موضوعات روانشناختی برای یک فیلم کوتاه کار سختیه و یه ریسک محسوب میشه اما شما این ریسک رو پذیرفتید و خواستید خودتونو محک بزنید. اون تکنیک‌ها و توهم دختر بیمار در دیدن هَووی خودش در قامت پرستار، اینا نشونهٔ همین جرئت و جسارته. شما یک عشق سینما هستید و این درآینده کمک‌تون میکنه، ولو اینکه در این فیلم به اون چیزی که مدنظرتون بود نرسیده باشید.

    ممنون که خوندید و موفق و موید باشید. ?

  • erfan73 گفت:

    فیلم خیلی خوبی بود??

  • الناز گفت:

    چرا صحنه ها مدام تکرار میشد؟ دختره فراموشی داشت؟

  • نازنین صبوری گفت:

    موسیقی فیلم خیلی خوب بود ولی من داستانشو نفهمیدم، بالاخره دختره قتلی انجام داده بود یا نه؟ نقش اون کارآگاه چی بود؟

  • بهنام حسین پور گفت:

    در حد یه فیلم کوتاه ایرانی موضوع جالبی داشت

    • Shahab گفت:

      به نظر من هیچ گره ای در داستان با ندادن اطلاعات شکل نمی گیره. بیننده تا انتها درگیر این سواله که این دختر کیه و این مکان کجاست و عملا درگیر موضوع مورد نظر کارگردان که در توضیح پایانی می بینیم نمی‌شه. بعضی از حرکت‌های بی‌ مورد دوربین هم موجب عدم تمرکز بیننده میشد

  • محدثه امامی گفت:

    فیلم بدی نبود پیچیدگی هایی که توش بود باعث میشد جذاب شه، بازیگر نقش پریسا خیلی خوب و باور پذیر کار کرد ولی بازی های اون دو نفر تو خونه اگزجره بود

  • حمزه درستکار گفت:

    این کار فیلمنامه خیلی خوبی داشت ولی بنظرم با توجه به فضای فیلم میشد از نور اکسپرسیونیسم استفاده کرد. صدای فیلم هم یه جاهاییش ایراد داشت

  • مهران گفت:

    بازیگر نقش اول خیلی خوب کار کرد. فقط نقش کارگاه معلوم نشد دقیقا اونجا چیکار میکنه

  • زهرا حسنلو گفت:

    ممنون که فیلمنامه رو گذاشتین ولی چرا دکوپاژ بعضی از پلانا با صحنه های فیلم فرق داشت؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *